حمد الله مستوفى قزوينى

308

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

6525 شد اين سنّتى كاندر « 1 » آن جايگاه * شدن تيز بهتر بر آن طَرْفِ راه چو از كارِ حجّ بازپرداختند * به بطحا درون جاى خود ساختند از آن سروران و مهانِ قريش * نبردندشان كس سوى خان خويش مروّت نبُد هيچ‌كس را در آن * كه گردندشان يك زمان ميزبان نه كس لقمه‌اى بُرد از آن قوم پيش * نهادند از اين ننگ بر خود قريش 6530 پيمبر به بطحا درون با سپاه * سه روز و سه شب كرد آرامگاه پيوند پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با ميمونه بنت حارث هلالى در آن شهر زن كرد ميمونه را * ز حارث گهر داشت آن پارسا أبى سبرهء عامرى « 2 » پيش از آن * بُدى شوهرِ آن زن مهربان به روز چهارم پيام از قريش * براين‌گونه آمد نبى را به پيش كه : « كرديم ما عهد خود را وفا * تو هم عهد خود آور اكنون به جا 6535 به خوبى به شهر مدينه خرام * كه شمشيرِ كين ماند اندر نيام نبى گفت : « ما را عروسى است پيش * سزد گر بود مهلتم از قريش يك امروز تا اين عروسى تمام * كنيم و از اينجا شوم شادكام در اين كار هم با شما يك‌به‌يك * كنم تازگى حقّ نان و نمك » چنين يافت پاسخ ك « زين درگذر * به ما بر از اين در گمانى مبر 6540 كه نانت خوريم و دگر خود « 3 » ترا * كنيم اندر اين شهر از اين پس رها در اين شهر بودن ترا روى نيست * اگر بر سر عهد خويشى ، مه‌ايست » پيمبر بناچار از آنجا براند * غلامش ابو رافع آنجا بماند كه ميمونه را آورد پيشِ او * به شبگير پيشش نهادند رو به خان نبى بُد زن پارسا * چنين تا نبى شد به ديگر سرا 6545 ز هجرى شده سال بر سى و هشت * زن پاكدامن ز گيتى گذشت

--> ( 1 ) ( ب 6525 ) . در اصل : سنتى كندر . ( 2 ) ( ب 6532 ) . ابو سبرة بن ابى رهم العامرى . ( 3 ) ( ب 6540 ) . در اصل : خوريم و كر خود .